| .:(شاید عاشق شده باشم/نوزدهم):. |
۱۹ مست میشود خیابان وقتی از تو عبور میکند، نامت گریبان پلیسها را گرفته است. 19 The road gets drunk When it crosses you Your name Has taken the police By their necks www.oo.blogfa.com حتما اینجا را هم ببینید در اینجا هم مطلبی درباره شاید عاشق شده باشم منتشر شده است |
| .:(شاید عاشق شده باشم / هیجدهم):. |
۱۸ در سایهی نخلی شاید با تو بنشینم اگر با ابری دوست شوم و تا جنوب خواب باشم. 18 In the shadow of a palm tree Perhaps I will sit with you If I make friends with a cloud And if I be asleep Till the south
www.oo.blogfa.com حتما اینجا را هم ببینید در اینجا هم مطلبی درباره شاید عاشق شده باشم منتشر شده است |
| .:(شاید عاشق شده باشم / هفدهم):. |
۱۶ دیگر نه ماه اهمیتی دارد نه ستارهها مگر تو که از پنجرهای طلوع کنی و ابرها را از چشمانم بتارانی مبادا باد پنجرهات را بسته باشد! 17 Tonight Neither the moon nor the stars Are of importance Unless you appear at the window And drive the clouds away from my eyes Perhaps the winds shut your window! www.oo.blogfa.com حتما اینجا را هم ببینید در اینجا هم مطلبی درباره شاید عاشق شده باشم منتشر شده است |
| .:(شاید عاشق شده باشم / چهاردهم):. |
|
منتظر هیچ کس نیستم جز تو که توقع دارم منتظرم باشی از خواب زمستانی برخیزم. 14 I wait for no one but you Whom I dream of waiting for me To arise from this winter sleep www.oo.blogfa.com حتما اینجا را هم ببینید
در اینجا هم مطلبی درباره شاید عاشق شده باشم منتشر شده است
|
| .:(شاید عاشق شده باشم /سیزدهم):. |
شال گردنات را به آدم برفی و دستکشهایت را به رفتگر میبخشی برایت چتری میآورم که این زمستان بلند را - به بهار- میرساند. 13 You give your shawl to the snowman And your gloves to the street cleaner For you I will bring an umbrella To take this long winter to spring
www.oo.blogfa.com حتما اینجا را هم ببینید
در اینجا هم مطلبی درباره شاید عاشق شده باشم منتشر شده است
|
| .:(شاید عاشق شده باشم / دهم):. |
با این سیبهای دستچین با این انارهای پشت ویترین چه طور میتوانم از پرچین با تو حرف بزنم حالا که دلم پیش همه رو شده است. 10 With these choice apples With these pomegranates in the shop window How can I talk to you from over a hedge Now that my heart Is known to everyone
www.oo.blogfa.com اینجا هم هستم
در اینجا هم مطلبی درباره شاید عاشق شده باشم منتشر شده است
|
| .:(شاید عاشق شده باشم/ نهم):. |
کودکانه نوشتی «دوستت دارم» حالا دیوارهای کاهگلی فرو ریختهاند و دست خط تو را - باران- در شهری سیمانی به دستم رساندهاست. 9 In a childish way, you write "I love you" Now, these cob-plastered walls have crumbled And the rain Carries your writing to the paved city To me |
| .:(شاید عاشق شده باشم / هشتم):. |
|
سالها گل فروش چهار راهی هستم که تو روزی از آن عبور کردی قلبم را برگردان و گلهایت را پس بگیر! 8 For years I am a flower vendor at the crossroad Where you passed one day Return my heart And take back your flowers! |
| .:(شاید عاشق شده باشم /هفتم):. |
نه رنگ چشم ها و نه عطر گلهای پیرهنت را تنها لبخندت را به خیابان بیاور و بگو همهی پلیس ها به خانه برگردند. 7 Neither the color of your eyes Nor the floral scent of your clothes With just your smile, come to the street And say That all the policemen go hom
|
| .:(شاید عاشق شده باشم /6):. |
برایت آرزوهای بزرگ ندارم تنها میخواهم وقتی آخرین نامه را مینویسم پستچی نشانیات را پیدا کردهباشد. 6 For you I have no great expectations my only want is that – When I write the last letter The postman would have found your address |
| .:(شاید عاشق شده باشم /پنجم):. |
برای گفتن نامت بهانه لازم نیست کافی است زبان باز کنم کلمات - خودشان- دنبال تو میگردند. 5 No excuse is called for To utter your name It is enough for me to open my mouth The words -by themselves- Would go after you |
| .:(شاید عاشق شده باشم /چهارم):. |
|
بیهوده است حتی ضربان قلبات را میشناسم چرا پشت چشمانت پنهان شدهای؟! 4 Spectacles are useless Even the beating of your heart I know well Why do you hide behind your eyes!? |
| .:(شاید عاشق شده باشم /سوم):. |
نزدیکتر که بیایی محوتر میشوی! خدا ما را درست همان جایی که باید باشیم آفریدهاست. 3 You appear hazier The nearer you come! God has created us Precisely where we should be |
| .:(شاید عاشق شده باشم /دوم):. |
هیچ کوچهای خلوت نیست و هیچ نیمکتی خالی با تو همینجا - وسط میدان شهر- قرار میگذارم. 2 Not a street is empty Not a bench With you, right here -in the city square- We meet |
| .:(شاید عاشق شده باشم /اول):. |
وقتی خوابم حرف میزنی و حالا که بیدارم - بیاعتنا به جهان- ساکت شدهای چشمم را میبندم و دنبال صدای تو میگردم.
1
You speak When I am asleep Now that I wake You are silent -lost in your own world- I close my eyes And seek your voice
|
| .:(شاید عاشق شده باشم / پیشقدم):. |
اول عشق: ما نیز دیدهایم ز یاران هزار چیز اما رفیق را چو تو ، رسوا نمی کنیم آن چه از اين پس و براي نخستين بار در معرض نظر و قضاوت قرار ميگيرد شعرهايي با موضوع «عشق» است که در واقع دومين بخش از تريلوژيِ «مرگ»، »عشق» و «خدا »خواهد بود. «مرگ» را پيش تر با نام من مرگ را او خطاب ميکنم منتشر کرده بودم ،اکنون و به تدريج« عشق » با نام شايد عاشق شده باشم پيش روي شماخواهد بود، تا بعد که نوبت به «خدا» برسد!
|











