| .:(شاید عاشق شده باشم /چهارم):. |
|
بیهوده است حتی ضربان قلبات را میشناسم چرا پشت چشمانت پنهان شدهای؟! 4 Spectacles are useless Even the beating of your heart I know well Why do you hide behind your eyes!? |
| .:(شاید عاشق شده باشم/منتشر شد):. |
عشق به بازار آمد!
مجموعه شعر شاید عاشق شده باشم همزمان با نخستین روز بیست و دومین نمایشگاه کتاب تهران منتشر شد
راهرو اول ، غرفهی هفدهم ، هنررسانهاردیبهشت
|
| .:(شاید عاشق شده باشم /سوم):. |
نزدیکتر که بیایی محوتر میشوی! خدا ما را درست همان جایی که باید باشیم آفریدهاست. 3 You appear hazier The nearer you come! God has created us Precisely where we should be |
| .:(شاید عاشق شده باشم /دوم):. |
هیچ کوچهای خلوت نیست و هیچ نیمکتی خالی با تو همینجا - وسط میدان شهر- قرار میگذارم. 2 Not a street is empty Not a bench With you, right here -in the city square- We meet |



